بنده از سال 2005 شروع به نوشتن وبلاگ کردم و بارها تهدید شدم ولی به هیچ عنوان عقب نکشیدم و شما عزیزان همیشه حامی بنده بودید و این موضوع باعث شد که بنده دوباره شروع به نوشتن وبلاگ کنم و اینبار در خود سایت گوگل ( ما به دیگران محبت می کنیم , زیرا اول خدا به ما محبت کرد )
۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه
۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه
شفاي يک نابينا در بيت صيدا
عيسي و شاگردان به بيت صيدا رسيدند. در آنجا كوري را پيش عيسي آوردند و از او خواهش كردند كه دست خود را روي آن كور بگذارد.
او دست كور را گرفت و او را از دهكده بيرون برد. بعد به چشمهايش آب دهان ماليد و دستهاي خود را روي او گذاشت و پرسيد: «آيا چيزي مي بيني؟»
او به بالا نگاه كرد و گفت: «مردم را مثل درختهايي مي بينم كه حركت مي کنند.»
عيسي دوباره دستهاي خود را روي چشمهاي او گذاشت. آن مرد با دقّت نگاه كرد و شفا يافت و ديگر همه چيز را به خوبي مي ديد.
عيسي او را به منزل فرستاد و به او فرمود كه به آن ده برنگردد.
اظهارات پطرس درباره عيسي
عيسي و شاگردان به دهکده هاي اطراف قيصريه فيليپُس رفتند. در بين راه عيسي از شاگردان پرسيد: «مردم مرا چه كسي مي دانند؟»
آنها جواب دادند: «بعضي مي گويند تو يحياي تعميد دهنده هستي. عدّه اي مي گويند تو الياس و عدّه اي هم مي گويند كه يكي از انبيا هستي.»
از ايشان پرسيد: «به عقيده شما من كيستم؟» پطرس جواب داد: «تو مسيح هستي.»
بعد عيسي به آنان دستور داد كه درباره او به هيچ کس چيزي نگويند.
______________________________________________
تفسیر:
22- 26عيسي سپس مرد كوري را شفا داد (يوحنا 9: 1-7 مشاهده شود). ابتدا مرد توانست تا حدي ببيند. سپس بار دوم وي دستهاي خود را بر روي چشمان مرد نهاد و بينايياش بطور كامل به او بازگشت. شاگردان از لحاظ روحاني شبيه به اين مرد كور بودند. ابتدا نميتوانستند چيزهاي روحاني را درك كنند. سپس بطور جزئي شروع به ديدن كردند. مردم در نظر مرد نابينا همچون درختاني خرامان بودند (آيه 24). براي شاگردان نيز مسيح فقط شبيه به يك معجزهگر، يك شفا دهنده، يك معلم و يك نبي جلوه ميكرد. ايشان نميتوانستند بفهمند كه وي چيزي بيش از همة اينها بود؛ او مسيح، پسر خدا بود.
27هنگاميكه به قيصريه فيليپس، شهر مهمه در شمال اسرائيل ميرفتند، عيسي از شاگردان پرسيد: "مردم مرا كه ميدانند؟" عيسي كيست؟ در مقابل بشر، سؤالي مهمتر از اين وجود ندارد.
28- 29برخي فكر ميكردند كه عيسي، يحياي تعميد دهنده است كه از مرگ برخاسته است (مرقس 6: 14). ديگران فكر ميكردند كه او يكي از انبياي عهدعتيق است، مثلاً الياس يا ارميا (متي 16: 14؛ مرقس 6: 15). عيسي ميدانست كه ديگران در بارة او چه فكر ميكنند. آنچه براي او مهم بود، اين بود كه شاگردان خودش در باره او چه عقيدهاي داشتند. "شما مرا كه ميدانيد؟" پطرس پاسخ داد: "تو مسيح هستي" . پاسخ پطرس در متي 16: 16 بهطور كاملتري ثبت شده است: "تو مسيح، پسر خداي زنده هستي". سرانجام چشمان شاگردان باز شده بود! سپس طبق متي 16: 17-19، عيسي بركت عظيمي را بر پطرس ارزاني داشت . وي به پطرس گفت: "خوشا بحال تو اي شمعون بن يونا! زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده، بلكه پدر من كه در آسمان است". ايمان هدية خدا است. فقط خدا است كه بر ما آشكار ميكند كه مسيح كيست. سپس عيسي به پطرس فرمود: "تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم" (متي 16: 18). پطرس به زبان يوناني بهمعني "صخره" است. منظور عيسي اين بود كه پطرس و ديگر رسولان شالودة كليساي مسيح خواهند بود (افسسيان 2: 19-20). ابواب جهنم (اشعيا 38: 10)، يعني قدرت موت، بر اين كليسا استيلا نخواهند يافت (متي 16: 18). ابواب جهنم شبيه به دروازههاي قلعة مستحكم هستند كه ارواح مردگان در آن محبوس هستند؛ اين دروازهها نميگذارند كه مسيح بيايد و آنها را آزاد سازد. اين ابواب قادر نخواهند بود كه در برابر مسيح و كليسايش ايستادگي كنند. مسيح با پيروزي خود بر مرگ، قلعة مستحكم شيطان را نابود ساخت و اسراي آن را آزاد كرد (اشعيا 61: 1؛ لوقا 4: 18؛ اول پطرس 3: 18-20 و تفسير آنها مشاهده شود). سپس طبق روايت متي، عيسي به شاگردانش فرمود: "كليدهاي ملكوت آسمان را به تو ميسپارم، و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود" (متي 16: 19). عيسي با اين گفته، به رسولان مقرر فرمود تا كليسايش را بنيان گذارند و رهبران آن باشند. عيسي اين را نه تنها به پطرس، بلكه به تمامي رسولان فرمود (متي 18: 18 مشاهده شود). كليدهاي ملكوت آسمان به رسولان اين اقتدار را ميبخشيد كه پيام نجات را موعظه كنند و آناني را كه در اثر ايمان نجات مييابند، وارد كليسا سازند. مسيح كه كليد داود را در اختيار داشت (اشعيا 22: 22؛ مكاشفه 3: 7)، آن را در اختيار رسولان قرار داد. ايشان از او قدرت بستن و گشادن در نام مسيح را بهدست آوردند. اين بدين معني است كه ايشان اقتدار يافتند تا مباني عقيدتي صحيح را تعيين كنند، معلمين دروغين و گناهكاران ناتوبهكار را تنبيه كنند، و در كليسا با قدرت كامل عمل نمايند. اين بدين معني نبود كه هر چه كه رسولان بعد از آن انجام دادند درست بوده، يا اينكه ديگر هرگز گناه نورزيدند. پطرس بعداً عيسي را انكار كرد (مرقس 14: 66-72). در غلاطيه پطرس بار ديگر خطاي مهمه ورزيد و پولس رسول او را مورد سرزنش قرار داد (غلاطيان 2: 11-14). اما تا زماني كه رسولان طبق ارادة مسيح عمل ميكردند، اقتدار كامل او را داشتند، و هر آنچه كه بر روي زمين تصميم ميگرفتند، مسيح در آسمان آن را تأئيد ميكرد.
30سپس عيسي به شاگردانش گفت كه به هيچكس نگويند كه او مسيح است (مرقس 5: 43؛ 7: 36 مشاهده شود). ما بايد درك كنيم كه چرا عيسي اين را گفت. يهوديان چشمبهراه مسيحايي بودند كه بايد سلطنت را در اسرائيل بهدست بگيرد و آنان را از يوغ بندگي روميها آزاد سازد (اشعيا 11: 1-5 و يوحنا 6: 14-15 مشاهده شود). اما توجهي به اين حقيقت نداشتند كه طبق نوشتههاي مقدس، مسيحا ميبايست رنج ببرد و بميرد (اشعيا 53: 1-12؛ لوقا 24: 26). يهوديان فكر ميكردند كه مسيح بايد بيايد تا حكومتي دنيوي بر پا كند؛ اما اكنون مسيح آمده بود تا ملكوتي روحاني بر قرار سازد، ملكوتي كه تا ابد دوام خواهد داشت (اشعيا 9: 7؛ دانيال 7: 13-14؛ لوقا 1: 33؛ مكاشفه 11: 15). مسيح نيامد تا آزادي سياسي را براي انسانها به ارمغان آورد. او آمد تا بديشان نجات و حيات ابدي را بدهد. بنابراين اگر شاگردان شروع ميكردند به گفتن اينكه عيسي، مسيح موعود است، در اينصورت مردم يقيناً سعي ميكردند كه او را پادشاه خود سازند. به او اين فرصت داده نميشد كه رنج ببرد و بر روي صليب بميرد و هدف اصلي او، يعني مردن براي گناهان بشر متحقق نميشد (مرقس 10: 45 و تفسير آن مشاهده شود). بدون مرگ او، رستگاري روحاني انسان ميسر نميشد. بنابراين ضروري بود كه مسيح بودنِ عيسي مخفي نگاه داشته شود تا زماني كه او بميرد و از مردگان برخيزد (مرقس 9: 9).
او دست كور را گرفت و او را از دهكده بيرون برد. بعد به چشمهايش آب دهان ماليد و دستهاي خود را روي او گذاشت و پرسيد: «آيا چيزي مي بيني؟»
او به بالا نگاه كرد و گفت: «مردم را مثل درختهايي مي بينم كه حركت مي کنند.»
عيسي دوباره دستهاي خود را روي چشمهاي او گذاشت. آن مرد با دقّت نگاه كرد و شفا يافت و ديگر همه چيز را به خوبي مي ديد.
عيسي او را به منزل فرستاد و به او فرمود كه به آن ده برنگردد.
اظهارات پطرس درباره عيسي
عيسي و شاگردان به دهکده هاي اطراف قيصريه فيليپُس رفتند. در بين راه عيسي از شاگردان پرسيد: «مردم مرا چه كسي مي دانند؟»
آنها جواب دادند: «بعضي مي گويند تو يحياي تعميد دهنده هستي. عدّه اي مي گويند تو الياس و عدّه اي هم مي گويند كه يكي از انبيا هستي.»
از ايشان پرسيد: «به عقيده شما من كيستم؟» پطرس جواب داد: «تو مسيح هستي.»
بعد عيسي به آنان دستور داد كه درباره او به هيچ کس چيزي نگويند.
______________________________________________
تفسیر:
22- 26عيسي سپس مرد كوري را شفا داد (يوحنا 9: 1-7 مشاهده شود). ابتدا مرد توانست تا حدي ببيند. سپس بار دوم وي دستهاي خود را بر روي چشمان مرد نهاد و بينايياش بطور كامل به او بازگشت. شاگردان از لحاظ روحاني شبيه به اين مرد كور بودند. ابتدا نميتوانستند چيزهاي روحاني را درك كنند. سپس بطور جزئي شروع به ديدن كردند. مردم در نظر مرد نابينا همچون درختاني خرامان بودند (آيه 24). براي شاگردان نيز مسيح فقط شبيه به يك معجزهگر، يك شفا دهنده، يك معلم و يك نبي جلوه ميكرد. ايشان نميتوانستند بفهمند كه وي چيزي بيش از همة اينها بود؛ او مسيح، پسر خدا بود.
27هنگاميكه به قيصريه فيليپس، شهر مهمه در شمال اسرائيل ميرفتند، عيسي از شاگردان پرسيد: "مردم مرا كه ميدانند؟" عيسي كيست؟ در مقابل بشر، سؤالي مهمتر از اين وجود ندارد.
28- 29برخي فكر ميكردند كه عيسي، يحياي تعميد دهنده است كه از مرگ برخاسته است (مرقس 6: 14). ديگران فكر ميكردند كه او يكي از انبياي عهدعتيق است، مثلاً الياس يا ارميا (متي 16: 14؛ مرقس 6: 15). عيسي ميدانست كه ديگران در بارة او چه فكر ميكنند. آنچه براي او مهم بود، اين بود كه شاگردان خودش در باره او چه عقيدهاي داشتند. "شما مرا كه ميدانيد؟" پطرس پاسخ داد: "تو مسيح هستي" . پاسخ پطرس در متي 16: 16 بهطور كاملتري ثبت شده است: "تو مسيح، پسر خداي زنده هستي". سرانجام چشمان شاگردان باز شده بود! سپس طبق متي 16: 17-19، عيسي بركت عظيمي را بر پطرس ارزاني داشت . وي به پطرس گفت: "خوشا بحال تو اي شمعون بن يونا! زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده، بلكه پدر من كه در آسمان است". ايمان هدية خدا است. فقط خدا است كه بر ما آشكار ميكند كه مسيح كيست. سپس عيسي به پطرس فرمود: "تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم" (متي 16: 18). پطرس به زبان يوناني بهمعني "صخره" است. منظور عيسي اين بود كه پطرس و ديگر رسولان شالودة كليساي مسيح خواهند بود (افسسيان 2: 19-20). ابواب جهنم (اشعيا 38: 10)، يعني قدرت موت، بر اين كليسا استيلا نخواهند يافت (متي 16: 18). ابواب جهنم شبيه به دروازههاي قلعة مستحكم هستند كه ارواح مردگان در آن محبوس هستند؛ اين دروازهها نميگذارند كه مسيح بيايد و آنها را آزاد سازد. اين ابواب قادر نخواهند بود كه در برابر مسيح و كليسايش ايستادگي كنند. مسيح با پيروزي خود بر مرگ، قلعة مستحكم شيطان را نابود ساخت و اسراي آن را آزاد كرد (اشعيا 61: 1؛ لوقا 4: 18؛ اول پطرس 3: 18-20 و تفسير آنها مشاهده شود). سپس طبق روايت متي، عيسي به شاگردانش فرمود: "كليدهاي ملكوت آسمان را به تو ميسپارم، و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود" (متي 16: 19). عيسي با اين گفته، به رسولان مقرر فرمود تا كليسايش را بنيان گذارند و رهبران آن باشند. عيسي اين را نه تنها به پطرس، بلكه به تمامي رسولان فرمود (متي 18: 18 مشاهده شود). كليدهاي ملكوت آسمان به رسولان اين اقتدار را ميبخشيد كه پيام نجات را موعظه كنند و آناني را كه در اثر ايمان نجات مييابند، وارد كليسا سازند. مسيح كه كليد داود را در اختيار داشت (اشعيا 22: 22؛ مكاشفه 3: 7)، آن را در اختيار رسولان قرار داد. ايشان از او قدرت بستن و گشادن در نام مسيح را بهدست آوردند. اين بدين معني است كه ايشان اقتدار يافتند تا مباني عقيدتي صحيح را تعيين كنند، معلمين دروغين و گناهكاران ناتوبهكار را تنبيه كنند، و در كليسا با قدرت كامل عمل نمايند. اين بدين معني نبود كه هر چه كه رسولان بعد از آن انجام دادند درست بوده، يا اينكه ديگر هرگز گناه نورزيدند. پطرس بعداً عيسي را انكار كرد (مرقس 14: 66-72). در غلاطيه پطرس بار ديگر خطاي مهمه ورزيد و پولس رسول او را مورد سرزنش قرار داد (غلاطيان 2: 11-14). اما تا زماني كه رسولان طبق ارادة مسيح عمل ميكردند، اقتدار كامل او را داشتند، و هر آنچه كه بر روي زمين تصميم ميگرفتند، مسيح در آسمان آن را تأئيد ميكرد.
30سپس عيسي به شاگردانش گفت كه به هيچكس نگويند كه او مسيح است (مرقس 5: 43؛ 7: 36 مشاهده شود). ما بايد درك كنيم كه چرا عيسي اين را گفت. يهوديان چشمبهراه مسيحايي بودند كه بايد سلطنت را در اسرائيل بهدست بگيرد و آنان را از يوغ بندگي روميها آزاد سازد (اشعيا 11: 1-5 و يوحنا 6: 14-15 مشاهده شود). اما توجهي به اين حقيقت نداشتند كه طبق نوشتههاي مقدس، مسيحا ميبايست رنج ببرد و بميرد (اشعيا 53: 1-12؛ لوقا 24: 26). يهوديان فكر ميكردند كه مسيح بايد بيايد تا حكومتي دنيوي بر پا كند؛ اما اكنون مسيح آمده بود تا ملكوتي روحاني بر قرار سازد، ملكوتي كه تا ابد دوام خواهد داشت (اشعيا 9: 7؛ دانيال 7: 13-14؛ لوقا 1: 33؛ مكاشفه 11: 15). مسيح نيامد تا آزادي سياسي را براي انسانها به ارمغان آورد. او آمد تا بديشان نجات و حيات ابدي را بدهد. بنابراين اگر شاگردان شروع ميكردند به گفتن اينكه عيسي، مسيح موعود است، در اينصورت مردم يقيناً سعي ميكردند كه او را پادشاه خود سازند. به او اين فرصت داده نميشد كه رنج ببرد و بر روي صليب بميرد و هدف اصلي او، يعني مردن براي گناهان بشر متحقق نميشد (مرقس 10: 45 و تفسير آن مشاهده شود). بدون مرگ او، رستگاري روحاني انسان ميسر نميشد. بنابراين ضروري بود كه مسيح بودنِ عيسي مخفي نگاه داشته شود تا زماني كه او بميرد و از مردگان برخيزد (مرقس 9: 9).
۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه
کلیسا چیست؟
خیلی از مردم امروزه کلیسا را یک ساختمان
می دانند. این معنی کتاب مقدسی کلیسا نیست. لغت "کلیسا" از لغت یونانی
اِکلِزیا گرفته شده است که معنی آن " اجتماع" یا "مجزا شدگان" است. ریشة
معنی "کلیسا" از ساختمان نیست، بلکه از مردم است. عجیب است که وقتی از مردم
می پرسید به چه کلیسایی می روند، معمولا یک ساختمان را معرفی می کنند.
رومیان 16 : 5 می گوید: "کلیسا را که در خانة ایشان است.........سلام
برسانید." پولس رسول به کلیسایی اشاره می کند که در خانة آنهاست - نه به
ساختمان کلیسا، بلکه به بدن ایمانداران.
کلیسا بدن مسیح است، که سر آن خود اوست.
افسسیان 1 : 22-23 می گوید، " و خدا همه چیز را زیر پاهای او نهاد و او را
سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر می
سازد." از روز پنطیکاست تا روزی که مسیح برگردد بدن مسیح از ایمانداران به
عیسی مسیح تشکیل می شود (اعمال باب 2). بدن مسیح از دو دید تشکیل شده است:
1) کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده است که
با عیسی مسیح رابطة شخصی دارند. " زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن
تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح
نوشانیده شدیم" (1 قرنتیان 12 : 13). این آیه می گوید هر کس که ایماندار
است قسمتی از بدن مسیح است و روح مسیح را بعنوان شاهد دارد. کلیسای جهانی
خدا همة کسانی هستند که نجات را از طریق ایمان به عیسی مسیح دریافت کرده
اند.
2) کلیسای محلی در غلاطیان 1 : 1-2 آمده
است که "پولس رسول....و همة برادرانیکه با من می باشند، به کلیساهای
غلاطیه". اینجا می بینیم که در منطقة غلاطیه کلیساهای زیادی بودند - یعنی
آنچه ما آنرا کلیسای محلی می نامیم. کلیسای تعمیدی (باپتیست)، کلیسای
لوتِرَن، کلیسای کاتولیک، و غیره، کلیسای جهانی نیست، بلکه کلیسای محلی، و
یک قسمت از بدن ایمانداران است. کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده که متعلق
به مسیح هستند و برای نجات به او اعتماد کرده اند. این اعضای کلیسای جهانی
باید در کلیساهای محلی مشارکت داشته باشند و بنا شوند.
خلاصه، کلیسا یک ساختمان و یا یک فرقه
نیست. براساس کتاب مقدس، کلیسا بدن مسیح است - همة کسانی که ایمانشان را
برای نجات روی عیسی مسیح گذاشته اند (یوحنا 3 : 16 ، 1 قرنتیان 12 : 13).
کلیساهای محلی اجتماع اعضای کلیسای جهانی هستند. کلیسای محلی جایی است که
اعضای کلیسای جهانی کاملا می توانند اصول اول قرنتیان باب 12 را پیاده کنند
که تشویق، تعلیم، و بنای یکدیگر در شناخت فیض خداوند عیسی مسیح است.


