بنده از سال 2005 شروع به نوشتن وبلاگ کردم و بارها تهدید شدم ولی به هیچ عنوان عقب نکشیدم و شما عزیزان همیشه حامی بنده بودید و این موضوع باعث شد که بنده دوباره شروع به نوشتن وبلاگ کنم و اینبار در خود سایت گوگل ( ما به دیگران محبت می کنیم , زیرا اول خدا به ما محبت کرد )
۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه
۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه
شفاي يک نابينا در بيت صيدا
عيسي و شاگردان به بيت صيدا رسيدند. در آنجا كوري را پيش عيسي آوردند و از او خواهش كردند كه دست خود را روي آن كور بگذارد.
او دست كور را گرفت و او را از دهكده بيرون برد. بعد به چشمهايش آب دهان ماليد و دستهاي خود را روي او گذاشت و پرسيد: «آيا چيزي مي بيني؟»
او به بالا نگاه كرد و گفت: «مردم را مثل درختهايي مي بينم كه حركت مي کنند.»
عيسي دوباره دستهاي خود را روي چشمهاي او گذاشت. آن مرد با دقّت نگاه كرد و شفا يافت و ديگر همه چيز را به خوبي مي ديد.
عيسي او را به منزل فرستاد و به او فرمود كه به آن ده برنگردد.
اظهارات پطرس درباره عيسي
عيسي و شاگردان به دهکده هاي اطراف قيصريه فيليپُس رفتند. در بين راه عيسي از شاگردان پرسيد: «مردم مرا چه كسي مي دانند؟»
آنها جواب دادند: «بعضي مي گويند تو يحياي تعميد دهنده هستي. عدّه اي مي گويند تو الياس و عدّه اي هم مي گويند كه يكي از انبيا هستي.»
از ايشان پرسيد: «به عقيده شما من كيستم؟» پطرس جواب داد: «تو مسيح هستي.»
بعد عيسي به آنان دستور داد كه درباره او به هيچ کس چيزي نگويند.
______________________________________________
تفسیر:
22- 26عيسي سپس مرد كوري را شفا داد (يوحنا 9: 1-7 مشاهده شود). ابتدا مرد توانست تا حدي ببيند. سپس بار دوم وي دستهاي خود را بر روي چشمان مرد نهاد و بينايياش بطور كامل به او بازگشت. شاگردان از لحاظ روحاني شبيه به اين مرد كور بودند. ابتدا نميتوانستند چيزهاي روحاني را درك كنند. سپس بطور جزئي شروع به ديدن كردند. مردم در نظر مرد نابينا همچون درختاني خرامان بودند (آيه 24). براي شاگردان نيز مسيح فقط شبيه به يك معجزهگر، يك شفا دهنده، يك معلم و يك نبي جلوه ميكرد. ايشان نميتوانستند بفهمند كه وي چيزي بيش از همة اينها بود؛ او مسيح، پسر خدا بود.
27هنگاميكه به قيصريه فيليپس، شهر مهمه در شمال اسرائيل ميرفتند، عيسي از شاگردان پرسيد: "مردم مرا كه ميدانند؟" عيسي كيست؟ در مقابل بشر، سؤالي مهمتر از اين وجود ندارد.
28- 29برخي فكر ميكردند كه عيسي، يحياي تعميد دهنده است كه از مرگ برخاسته است (مرقس 6: 14). ديگران فكر ميكردند كه او يكي از انبياي عهدعتيق است، مثلاً الياس يا ارميا (متي 16: 14؛ مرقس 6: 15). عيسي ميدانست كه ديگران در بارة او چه فكر ميكنند. آنچه براي او مهم بود، اين بود كه شاگردان خودش در باره او چه عقيدهاي داشتند. "شما مرا كه ميدانيد؟" پطرس پاسخ داد: "تو مسيح هستي" . پاسخ پطرس در متي 16: 16 بهطور كاملتري ثبت شده است: "تو مسيح، پسر خداي زنده هستي". سرانجام چشمان شاگردان باز شده بود! سپس طبق متي 16: 17-19، عيسي بركت عظيمي را بر پطرس ارزاني داشت . وي به پطرس گفت: "خوشا بحال تو اي شمعون بن يونا! زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده، بلكه پدر من كه در آسمان است". ايمان هدية خدا است. فقط خدا است كه بر ما آشكار ميكند كه مسيح كيست. سپس عيسي به پطرس فرمود: "تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم" (متي 16: 18). پطرس به زبان يوناني بهمعني "صخره" است. منظور عيسي اين بود كه پطرس و ديگر رسولان شالودة كليساي مسيح خواهند بود (افسسيان 2: 19-20). ابواب جهنم (اشعيا 38: 10)، يعني قدرت موت، بر اين كليسا استيلا نخواهند يافت (متي 16: 18). ابواب جهنم شبيه به دروازههاي قلعة مستحكم هستند كه ارواح مردگان در آن محبوس هستند؛ اين دروازهها نميگذارند كه مسيح بيايد و آنها را آزاد سازد. اين ابواب قادر نخواهند بود كه در برابر مسيح و كليسايش ايستادگي كنند. مسيح با پيروزي خود بر مرگ، قلعة مستحكم شيطان را نابود ساخت و اسراي آن را آزاد كرد (اشعيا 61: 1؛ لوقا 4: 18؛ اول پطرس 3: 18-20 و تفسير آنها مشاهده شود). سپس طبق روايت متي، عيسي به شاگردانش فرمود: "كليدهاي ملكوت آسمان را به تو ميسپارم، و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود" (متي 16: 19). عيسي با اين گفته، به رسولان مقرر فرمود تا كليسايش را بنيان گذارند و رهبران آن باشند. عيسي اين را نه تنها به پطرس، بلكه به تمامي رسولان فرمود (متي 18: 18 مشاهده شود). كليدهاي ملكوت آسمان به رسولان اين اقتدار را ميبخشيد كه پيام نجات را موعظه كنند و آناني را كه در اثر ايمان نجات مييابند، وارد كليسا سازند. مسيح كه كليد داود را در اختيار داشت (اشعيا 22: 22؛ مكاشفه 3: 7)، آن را در اختيار رسولان قرار داد. ايشان از او قدرت بستن و گشادن در نام مسيح را بهدست آوردند. اين بدين معني است كه ايشان اقتدار يافتند تا مباني عقيدتي صحيح را تعيين كنند، معلمين دروغين و گناهكاران ناتوبهكار را تنبيه كنند، و در كليسا با قدرت كامل عمل نمايند. اين بدين معني نبود كه هر چه كه رسولان بعد از آن انجام دادند درست بوده، يا اينكه ديگر هرگز گناه نورزيدند. پطرس بعداً عيسي را انكار كرد (مرقس 14: 66-72). در غلاطيه پطرس بار ديگر خطاي مهمه ورزيد و پولس رسول او را مورد سرزنش قرار داد (غلاطيان 2: 11-14). اما تا زماني كه رسولان طبق ارادة مسيح عمل ميكردند، اقتدار كامل او را داشتند، و هر آنچه كه بر روي زمين تصميم ميگرفتند، مسيح در آسمان آن را تأئيد ميكرد.
30سپس عيسي به شاگردانش گفت كه به هيچكس نگويند كه او مسيح است (مرقس 5: 43؛ 7: 36 مشاهده شود). ما بايد درك كنيم كه چرا عيسي اين را گفت. يهوديان چشمبهراه مسيحايي بودند كه بايد سلطنت را در اسرائيل بهدست بگيرد و آنان را از يوغ بندگي روميها آزاد سازد (اشعيا 11: 1-5 و يوحنا 6: 14-15 مشاهده شود). اما توجهي به اين حقيقت نداشتند كه طبق نوشتههاي مقدس، مسيحا ميبايست رنج ببرد و بميرد (اشعيا 53: 1-12؛ لوقا 24: 26). يهوديان فكر ميكردند كه مسيح بايد بيايد تا حكومتي دنيوي بر پا كند؛ اما اكنون مسيح آمده بود تا ملكوتي روحاني بر قرار سازد، ملكوتي كه تا ابد دوام خواهد داشت (اشعيا 9: 7؛ دانيال 7: 13-14؛ لوقا 1: 33؛ مكاشفه 11: 15). مسيح نيامد تا آزادي سياسي را براي انسانها به ارمغان آورد. او آمد تا بديشان نجات و حيات ابدي را بدهد. بنابراين اگر شاگردان شروع ميكردند به گفتن اينكه عيسي، مسيح موعود است، در اينصورت مردم يقيناً سعي ميكردند كه او را پادشاه خود سازند. به او اين فرصت داده نميشد كه رنج ببرد و بر روي صليب بميرد و هدف اصلي او، يعني مردن براي گناهان بشر متحقق نميشد (مرقس 10: 45 و تفسير آن مشاهده شود). بدون مرگ او، رستگاري روحاني انسان ميسر نميشد. بنابراين ضروري بود كه مسيح بودنِ عيسي مخفي نگاه داشته شود تا زماني كه او بميرد و از مردگان برخيزد (مرقس 9: 9).
او دست كور را گرفت و او را از دهكده بيرون برد. بعد به چشمهايش آب دهان ماليد و دستهاي خود را روي او گذاشت و پرسيد: «آيا چيزي مي بيني؟»
او به بالا نگاه كرد و گفت: «مردم را مثل درختهايي مي بينم كه حركت مي کنند.»
عيسي دوباره دستهاي خود را روي چشمهاي او گذاشت. آن مرد با دقّت نگاه كرد و شفا يافت و ديگر همه چيز را به خوبي مي ديد.
عيسي او را به منزل فرستاد و به او فرمود كه به آن ده برنگردد.
اظهارات پطرس درباره عيسي
عيسي و شاگردان به دهکده هاي اطراف قيصريه فيليپُس رفتند. در بين راه عيسي از شاگردان پرسيد: «مردم مرا چه كسي مي دانند؟»
آنها جواب دادند: «بعضي مي گويند تو يحياي تعميد دهنده هستي. عدّه اي مي گويند تو الياس و عدّه اي هم مي گويند كه يكي از انبيا هستي.»
از ايشان پرسيد: «به عقيده شما من كيستم؟» پطرس جواب داد: «تو مسيح هستي.»
بعد عيسي به آنان دستور داد كه درباره او به هيچ کس چيزي نگويند.
______________________________________________
تفسیر:
22- 26عيسي سپس مرد كوري را شفا داد (يوحنا 9: 1-7 مشاهده شود). ابتدا مرد توانست تا حدي ببيند. سپس بار دوم وي دستهاي خود را بر روي چشمان مرد نهاد و بينايياش بطور كامل به او بازگشت. شاگردان از لحاظ روحاني شبيه به اين مرد كور بودند. ابتدا نميتوانستند چيزهاي روحاني را درك كنند. سپس بطور جزئي شروع به ديدن كردند. مردم در نظر مرد نابينا همچون درختاني خرامان بودند (آيه 24). براي شاگردان نيز مسيح فقط شبيه به يك معجزهگر، يك شفا دهنده، يك معلم و يك نبي جلوه ميكرد. ايشان نميتوانستند بفهمند كه وي چيزي بيش از همة اينها بود؛ او مسيح، پسر خدا بود.
27هنگاميكه به قيصريه فيليپس، شهر مهمه در شمال اسرائيل ميرفتند، عيسي از شاگردان پرسيد: "مردم مرا كه ميدانند؟" عيسي كيست؟ در مقابل بشر، سؤالي مهمتر از اين وجود ندارد.
28- 29برخي فكر ميكردند كه عيسي، يحياي تعميد دهنده است كه از مرگ برخاسته است (مرقس 6: 14). ديگران فكر ميكردند كه او يكي از انبياي عهدعتيق است، مثلاً الياس يا ارميا (متي 16: 14؛ مرقس 6: 15). عيسي ميدانست كه ديگران در بارة او چه فكر ميكنند. آنچه براي او مهم بود، اين بود كه شاگردان خودش در باره او چه عقيدهاي داشتند. "شما مرا كه ميدانيد؟" پطرس پاسخ داد: "تو مسيح هستي" . پاسخ پطرس در متي 16: 16 بهطور كاملتري ثبت شده است: "تو مسيح، پسر خداي زنده هستي". سرانجام چشمان شاگردان باز شده بود! سپس طبق متي 16: 17-19، عيسي بركت عظيمي را بر پطرس ارزاني داشت . وي به پطرس گفت: "خوشا بحال تو اي شمعون بن يونا! زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده، بلكه پدر من كه در آسمان است". ايمان هدية خدا است. فقط خدا است كه بر ما آشكار ميكند كه مسيح كيست. سپس عيسي به پطرس فرمود: "تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم" (متي 16: 18). پطرس به زبان يوناني بهمعني "صخره" است. منظور عيسي اين بود كه پطرس و ديگر رسولان شالودة كليساي مسيح خواهند بود (افسسيان 2: 19-20). ابواب جهنم (اشعيا 38: 10)، يعني قدرت موت، بر اين كليسا استيلا نخواهند يافت (متي 16: 18). ابواب جهنم شبيه به دروازههاي قلعة مستحكم هستند كه ارواح مردگان در آن محبوس هستند؛ اين دروازهها نميگذارند كه مسيح بيايد و آنها را آزاد سازد. اين ابواب قادر نخواهند بود كه در برابر مسيح و كليسايش ايستادگي كنند. مسيح با پيروزي خود بر مرگ، قلعة مستحكم شيطان را نابود ساخت و اسراي آن را آزاد كرد (اشعيا 61: 1؛ لوقا 4: 18؛ اول پطرس 3: 18-20 و تفسير آنها مشاهده شود). سپس طبق روايت متي، عيسي به شاگردانش فرمود: "كليدهاي ملكوت آسمان را به تو ميسپارم، و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود" (متي 16: 19). عيسي با اين گفته، به رسولان مقرر فرمود تا كليسايش را بنيان گذارند و رهبران آن باشند. عيسي اين را نه تنها به پطرس، بلكه به تمامي رسولان فرمود (متي 18: 18 مشاهده شود). كليدهاي ملكوت آسمان به رسولان اين اقتدار را ميبخشيد كه پيام نجات را موعظه كنند و آناني را كه در اثر ايمان نجات مييابند، وارد كليسا سازند. مسيح كه كليد داود را در اختيار داشت (اشعيا 22: 22؛ مكاشفه 3: 7)، آن را در اختيار رسولان قرار داد. ايشان از او قدرت بستن و گشادن در نام مسيح را بهدست آوردند. اين بدين معني است كه ايشان اقتدار يافتند تا مباني عقيدتي صحيح را تعيين كنند، معلمين دروغين و گناهكاران ناتوبهكار را تنبيه كنند، و در كليسا با قدرت كامل عمل نمايند. اين بدين معني نبود كه هر چه كه رسولان بعد از آن انجام دادند درست بوده، يا اينكه ديگر هرگز گناه نورزيدند. پطرس بعداً عيسي را انكار كرد (مرقس 14: 66-72). در غلاطيه پطرس بار ديگر خطاي مهمه ورزيد و پولس رسول او را مورد سرزنش قرار داد (غلاطيان 2: 11-14). اما تا زماني كه رسولان طبق ارادة مسيح عمل ميكردند، اقتدار كامل او را داشتند، و هر آنچه كه بر روي زمين تصميم ميگرفتند، مسيح در آسمان آن را تأئيد ميكرد.
30سپس عيسي به شاگردانش گفت كه به هيچكس نگويند كه او مسيح است (مرقس 5: 43؛ 7: 36 مشاهده شود). ما بايد درك كنيم كه چرا عيسي اين را گفت. يهوديان چشمبهراه مسيحايي بودند كه بايد سلطنت را در اسرائيل بهدست بگيرد و آنان را از يوغ بندگي روميها آزاد سازد (اشعيا 11: 1-5 و يوحنا 6: 14-15 مشاهده شود). اما توجهي به اين حقيقت نداشتند كه طبق نوشتههاي مقدس، مسيحا ميبايست رنج ببرد و بميرد (اشعيا 53: 1-12؛ لوقا 24: 26). يهوديان فكر ميكردند كه مسيح بايد بيايد تا حكومتي دنيوي بر پا كند؛ اما اكنون مسيح آمده بود تا ملكوتي روحاني بر قرار سازد، ملكوتي كه تا ابد دوام خواهد داشت (اشعيا 9: 7؛ دانيال 7: 13-14؛ لوقا 1: 33؛ مكاشفه 11: 15). مسيح نيامد تا آزادي سياسي را براي انسانها به ارمغان آورد. او آمد تا بديشان نجات و حيات ابدي را بدهد. بنابراين اگر شاگردان شروع ميكردند به گفتن اينكه عيسي، مسيح موعود است، در اينصورت مردم يقيناً سعي ميكردند كه او را پادشاه خود سازند. به او اين فرصت داده نميشد كه رنج ببرد و بر روي صليب بميرد و هدف اصلي او، يعني مردن براي گناهان بشر متحقق نميشد (مرقس 10: 45 و تفسير آن مشاهده شود). بدون مرگ او، رستگاري روحاني انسان ميسر نميشد. بنابراين ضروري بود كه مسيح بودنِ عيسي مخفي نگاه داشته شود تا زماني كه او بميرد و از مردگان برخيزد (مرقس 9: 9).
۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه
کلیسا چیست؟
خیلی از مردم امروزه کلیسا را یک ساختمان
می دانند. این معنی کتاب مقدسی کلیسا نیست. لغت "کلیسا" از لغت یونانی
اِکلِزیا گرفته شده است که معنی آن " اجتماع" یا "مجزا شدگان" است. ریشة
معنی "کلیسا" از ساختمان نیست، بلکه از مردم است. عجیب است که وقتی از مردم
می پرسید به چه کلیسایی می روند، معمولا یک ساختمان را معرفی می کنند.
رومیان 16 : 5 می گوید: "کلیسا را که در خانة ایشان است.........سلام
برسانید." پولس رسول به کلیسایی اشاره می کند که در خانة آنهاست - نه به
ساختمان کلیسا، بلکه به بدن ایمانداران.
کلیسا بدن مسیح است، که سر آن خود اوست.
افسسیان 1 : 22-23 می گوید، " و خدا همه چیز را زیر پاهای او نهاد و او را
سر همه چیز به کلیسا داد که بدن اوست یعنی پری او که همه را در همه پر می
سازد." از روز پنطیکاست تا روزی که مسیح برگردد بدن مسیح از ایمانداران به
عیسی مسیح تشکیل می شود (اعمال باب 2). بدن مسیح از دو دید تشکیل شده است:
1) کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده است که
با عیسی مسیح رابطة شخصی دارند. " زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن
تعمید یافتیم خواه یهود خواه یونانی خواه غلام خواه آزاد و همه از یک روح
نوشانیده شدیم" (1 قرنتیان 12 : 13). این آیه می گوید هر کس که ایماندار
است قسمتی از بدن مسیح است و روح مسیح را بعنوان شاهد دارد. کلیسای جهانی
خدا همة کسانی هستند که نجات را از طریق ایمان به عیسی مسیح دریافت کرده
اند.
2) کلیسای محلی در غلاطیان 1 : 1-2 آمده
است که "پولس رسول....و همة برادرانیکه با من می باشند، به کلیساهای
غلاطیه". اینجا می بینیم که در منطقة غلاطیه کلیساهای زیادی بودند - یعنی
آنچه ما آنرا کلیسای محلی می نامیم. کلیسای تعمیدی (باپتیست)، کلیسای
لوتِرَن، کلیسای کاتولیک، و غیره، کلیسای جهانی نیست، بلکه کلیسای محلی، و
یک قسمت از بدن ایمانداران است. کلیسای جهانی از کسانی تشکیل شده که متعلق
به مسیح هستند و برای نجات به او اعتماد کرده اند. این اعضای کلیسای جهانی
باید در کلیساهای محلی مشارکت داشته باشند و بنا شوند.
خلاصه، کلیسا یک ساختمان و یا یک فرقه
نیست. براساس کتاب مقدس، کلیسا بدن مسیح است - همة کسانی که ایمانشان را
برای نجات روی عیسی مسیح گذاشته اند (یوحنا 3 : 16 ، 1 قرنتیان 12 : 13).
کلیساهای محلی اجتماع اعضای کلیسای جهانی هستند. کلیسای محلی جایی است که
اعضای کلیسای جهانی کاملا می توانند اصول اول قرنتیان باب 12 را پیاده کنند
که تشویق، تعلیم، و بنای یکدیگر در شناخت فیض خداوند عیسی مسیح است.
۱۳۹۴ شهریور ۹, دوشنبه
۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه
آیا عیسی مسیح ازدواج کرده بود؟
عیسی مسیح قطعا ازدواج نکرده بود. امروزه
افسانه های رایجی در مورد ازدواج عیسی مسیح با مریم مجدلیه وجود دارد. این
افسانه کاملا نادرست اند و هیچ پایه و اساس مذهبی یا تاریخی ندارد ومطابق
کتاب مقدس نیستتد. در حالی که چند انجیل عرفانی به رابطه ای نزدیک بین عیسی
و مریم مجدلیه اشاره می کنند، هیچ یک از آنها به طور خاص بیان نمی کند که
عیسی با مریم مجدلیه ازدواج کرده بود، و یا هیچ گونه رابطهٔ عاشقانه ای با
او داشت. نزدیکترین مطلب در این موضوع، آنست که یکی از آنها اشاره میکند
که عیسی مسیح مریم مجدلیه را بوسید، که به سادگی قابل اشاره به یک بوسه
از سر محبت است. افزون بر این، حتی اگر اناجیل عرفانی مستقیماً بیان می
کردند که عیسی مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرده بود، به هیچ وجه قابل اتکا
نبود، زیرا ثابت شده است که همهٔ اناجیل عرفانی اختراعاتی جعلی برای ایجاد
تصویری عارفانه از عیسی مسیح اند.
اگر عیسی ازدواج کرده بود، کتاب مقدس آن را به ما می گفت ، و یا چند گزاره بدون ابهام در مورد این واقعیت وجود داشت. کتاب مقدس درمورد چنین مسئله مهمی به طور کامل ساکت نمی ماند.کتاب مقدس به مادر عیسی، پدر خوانده، برادر خوانده و خواهر خوانده های او اشاره می کند. چرا ذکر این واقعیت که عیسی مسیح همسر داشته است را نادیده گرفته است؟ کسانی که بر این باورند یا آموزش می دهند که عیسی ازدواج کرده بود، این کار را برای این انجام می دهند که تلاش کنند به او بیشترجنبهٔ انسانی ببخشند، او را معمولی تر و مانند بقیه نشان دهند. مردم در حقیقت نمی خواهند باور داشته باشند که عیسی خدا در جسم بود (یوحنا ۱: ۱، ۱۴، ۳۰:۱۰ ). بنابراین، آنها افسانه هایی در مورد عیسی مسیحی که ازدواج کرده بود، فرزند داشت، و همانند یک انسان عادی بود را اختراع و باور کرده اند.
سوال دوم این خواهد بود که، "آیا عیسی مسیح میشد که ازدواج کرده باشد؟". هیچ گناهی در مورد ازدواج کردن وجود ندارد. هیچ گناهی در مورد داشتن رابطه جنسی در ازدواج وجود ندارد. بنابراین، بله، عیسی می توانست ازدواج کرده باشد و هنوز هم برهٔ بیگناه خدا و نجات دهنده جهان باشد. در حالی که، هیچ دلیلی بنا به کتاب مقدس مبنی بر این که عیسی ازدواج کرده بود وجود ندارد. این البته مورد بحث نیست. کسانی که باور دارند که عیسی ازدواج کرده بود معتقد نیستند که او بی گناه بود، و یا او مسیح موعود بود. ازدواج و داشتن فرزند دلایلی نیستند که به خاطر آنها خدا عیسی را فرستاد. مرقس ۱۰ : ۴۵ به ما می گوید که چرا عیسی آمد: "چنانکه پسرانسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی بهعوض بسیاری بدهد ".
اگر عیسی ازدواج کرده بود، کتاب مقدس آن را به ما می گفت ، و یا چند گزاره بدون ابهام در مورد این واقعیت وجود داشت. کتاب مقدس درمورد چنین مسئله مهمی به طور کامل ساکت نمی ماند.کتاب مقدس به مادر عیسی، پدر خوانده، برادر خوانده و خواهر خوانده های او اشاره می کند. چرا ذکر این واقعیت که عیسی مسیح همسر داشته است را نادیده گرفته است؟ کسانی که بر این باورند یا آموزش می دهند که عیسی ازدواج کرده بود، این کار را برای این انجام می دهند که تلاش کنند به او بیشترجنبهٔ انسانی ببخشند، او را معمولی تر و مانند بقیه نشان دهند. مردم در حقیقت نمی خواهند باور داشته باشند که عیسی خدا در جسم بود (یوحنا ۱: ۱، ۱۴، ۳۰:۱۰ ). بنابراین، آنها افسانه هایی در مورد عیسی مسیحی که ازدواج کرده بود، فرزند داشت، و همانند یک انسان عادی بود را اختراع و باور کرده اند.
سوال دوم این خواهد بود که، "آیا عیسی مسیح میشد که ازدواج کرده باشد؟". هیچ گناهی در مورد ازدواج کردن وجود ندارد. هیچ گناهی در مورد داشتن رابطه جنسی در ازدواج وجود ندارد. بنابراین، بله، عیسی می توانست ازدواج کرده باشد و هنوز هم برهٔ بیگناه خدا و نجات دهنده جهان باشد. در حالی که، هیچ دلیلی بنا به کتاب مقدس مبنی بر این که عیسی ازدواج کرده بود وجود ندارد. این البته مورد بحث نیست. کسانی که باور دارند که عیسی ازدواج کرده بود معتقد نیستند که او بی گناه بود، و یا او مسیح موعود بود. ازدواج و داشتن فرزند دلایلی نیستند که به خاطر آنها خدا عیسی را فرستاد. مرقس ۱۰ : ۴۵ به ما می گوید که چرا عیسی آمد: "چنانکه پسرانسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی بهعوض بسیاری بدهد ".
۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه
آیا عیسی برادر و خواهر داشت؟
به برادران عیسی در آیات متعددی از کتاب
مقدس اشاره شده است. متی ۴۶:۱۲ ، لوقا ۱۹:۸ و مرقس ۳۱:۳ عنوان می کند که
مادر و برادران عیسی آمدند تا او را ببیند. کتاب مقدس به ما می گوید که
عیسی چهار برادر داشت: یعقوب، یوسف، شمعون , یهودا (متی ۵۵:۱۳ ). کتاب مقدس
هم چنین به ما می گوید که عیسی خواهر داشت، اما نام و تعداد آنها را ذکر
نمیکند (متی۵۶:۱۳ ).در یوحنا ۱۰:۷-۱، برادران او به جشن عید رفتند در حالی
که عیسی نرفت. در اعمال رسولان ۱۴:۱ ، برادران و مادر او در حال دعا با
شاگردان توصیف شده اند. غلاطیان ۱۹:۱ اشاره می کند که یعقوب برادر عیسی
بود. طبیعی ترین نتیجه این نقل قولها این است که تفسیر کنیم عیسی واقعا
خواهران و برادران ناتنی خونی داشت.
برخی از کاتولیک ها ادعا می کنند که این "برادران" در واقع عموزاده های عیسی بودند. با این وجود، در هر مورد، واژهٔ یونانی مختص برای "برادر" استفاده شده است. در حالی که آن کلمه می تواند به دیگر اقوام اشاره کند، معنی عمومی و تحت اللفظی آن برادر جسمانی است. کلمه ای یونانی برای "پسر عمو" وجود داشته، ولی استفاده نشده است. علاوه بر این، اگر آنها عموزاده های عیسی بوده اند، چرا آنها اغلب همراه با مریم، توصیف شده اند؟ هیچ چیز در موضوع آمدن مادر و برادرانش برای ملاقات او به اینکه آنها هر کسی غیر از برادران ناتنی، واقعی و خونی او بودهاند اشاره نمی کند.
بحث دومی که کاتولیک ها مطرح میکنند این است که برادران و خواهران عیسی، فرزندان یوسف از ازدواج قبلی او بوده اند. تمامی این تئوری که یوسف به طور قابل توجهی از مریم بزرگتر بود، قبلا ازدواج کرده بود، فرزندان متعدد داشت، و پیش از آن که با مریم ازدواج کند همسرش را از دست داده بود، ابداعی است و مأخذ آن کتاب مقدس نیست. ایراد این تئوری این است که کتاب مقدس به اینکه یوسف قبل از ازدواج با مریم، ازدواج کرده بود و یا فرزندانی داشت حتی اشاره هم نمی کند. اگر یوسف حداقل شش فرزند قبل از ازدواج با مریم داشت، چرا به آنها در سفر یوسف و مریم به بیت لحم (لوقا۷:۲-۴ ) و یا سفر آنها به مصر (متی ۱۵:۲-۱۳) و یا سفر بازگشت آنها به ناصریه (متی ۲۳:۲-۲۰ ) اشاره نشده است؟
هیچ دلیلی بر مبنای کتاب مقدس وجود ندارد که ما را به این باور برساند که این خواهران و برادران هر کسی غیر از فرزندان واقعی یوسف و مریم باشند. کسانی که مخالف این عقیده هستند که عیسی برادران و خواهران ناتنی داشت، این عقیده را از خواندن کتاب مقدس بدست نیاورده اند، بلکه آن را از مفهوم پیش انگاشته ی بکارت دائمی مریم، که خود به وضوح بر خلاف کتاب مقدس است استنباط می کنند: " امّا با او (مریم) همبستر نشد تا او پسر خود را به دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید (متی ۲۵:۱ )".عیسی برادران و خواهران ناتنی داشت، که فرزندان یوسف و مریم بودند. این آموزه ٔ روشن و بدون ابهام کلام خدا است.
برخی از کاتولیک ها ادعا می کنند که این "برادران" در واقع عموزاده های عیسی بودند. با این وجود، در هر مورد، واژهٔ یونانی مختص برای "برادر" استفاده شده است. در حالی که آن کلمه می تواند به دیگر اقوام اشاره کند، معنی عمومی و تحت اللفظی آن برادر جسمانی است. کلمه ای یونانی برای "پسر عمو" وجود داشته، ولی استفاده نشده است. علاوه بر این، اگر آنها عموزاده های عیسی بوده اند، چرا آنها اغلب همراه با مریم، توصیف شده اند؟ هیچ چیز در موضوع آمدن مادر و برادرانش برای ملاقات او به اینکه آنها هر کسی غیر از برادران ناتنی، واقعی و خونی او بودهاند اشاره نمی کند.
بحث دومی که کاتولیک ها مطرح میکنند این است که برادران و خواهران عیسی، فرزندان یوسف از ازدواج قبلی او بوده اند. تمامی این تئوری که یوسف به طور قابل توجهی از مریم بزرگتر بود، قبلا ازدواج کرده بود، فرزندان متعدد داشت، و پیش از آن که با مریم ازدواج کند همسرش را از دست داده بود، ابداعی است و مأخذ آن کتاب مقدس نیست. ایراد این تئوری این است که کتاب مقدس به اینکه یوسف قبل از ازدواج با مریم، ازدواج کرده بود و یا فرزندانی داشت حتی اشاره هم نمی کند. اگر یوسف حداقل شش فرزند قبل از ازدواج با مریم داشت، چرا به آنها در سفر یوسف و مریم به بیت لحم (لوقا۷:۲-۴ ) و یا سفر آنها به مصر (متی ۱۵:۲-۱۳) و یا سفر بازگشت آنها به ناصریه (متی ۲۳:۲-۲۰ ) اشاره نشده است؟
هیچ دلیلی بر مبنای کتاب مقدس وجود ندارد که ما را به این باور برساند که این خواهران و برادران هر کسی غیر از فرزندان واقعی یوسف و مریم باشند. کسانی که مخالف این عقیده هستند که عیسی برادران و خواهران ناتنی داشت، این عقیده را از خواندن کتاب مقدس بدست نیاورده اند، بلکه آن را از مفهوم پیش انگاشته ی بکارت دائمی مریم، که خود به وضوح بر خلاف کتاب مقدس است استنباط می کنند: " امّا با او (مریم) همبستر نشد تا او پسر خود را به دنیا آورد؛ و یوسف او را عیسی نامید (متی ۲۵:۱ )".عیسی برادران و خواهران ناتنی داشت، که فرزندان یوسف و مریم بودند. این آموزه ٔ روشن و بدون ابهام کلام خدا است.
۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه
آتئیسم یعنی چه؟
اِیتیِسِم دیدی است که در آن خدا وجود
ندارد. اِیتیِسِم چیز جدیدی نیست. مزمور 14: 1، که داوود آنرا در هزار سال
قبل از میلاد نوشت به اِیتیِسِم اشاره می کند: "احمق در دل خود می گوید که
خدایی نیست." آمار اخیر نشان می دهد که تعداد بیشتری از مردم ادعا می کنند
اِیتیِست یا بی خدا هستند.
آیا اِیتیِسِم واقعا آنطور که اِیتیِستها می گویند ایده ای منطقی است؟
چرا اِیتیِسِم وجود دارد؟ چرا خدا بسادگی خودش را به مردم ظاهر نمی کند تا وجودش ثابت شود؟ قطعا اگر خدا فقط ظاهر شود، دیگر نباید فکری کرد، بلکه همه به او ایمان خواهند داشت. مشکل اینجاست که این خواست خدا نیست که فقط مردم را قانع کند که وجود دارد. علاقة خدا در این است که مردم به او با ایمان اعتقاد داشته باشند (2 پطرس 3: 9) و هدیة نجات او را با ایمان دریافت کنند (یوحنا 3: 16). خدا بطور واضح وجود خود را بارها در عهد عتیق نشان داده است (پیدایش 6-9، خروج 14: 21-22، 1 پادشاهان 18: 19-31). آیا مردم ایمان داشتند که خدا وجود دارد؟ بله. آیا آنها از اعمال شریرانة خود بازگشت کرده و از خدا اطاعت کردند؟ نه. اگر کسی حاضر نیست وجود خدا را با ایمان قبول کند، یقینا حاضر نیست عیسی مسیح را با ایمان بعنوان نجات دهندة خود قبول کند (افسسیان 2: 8-9). علاقة خدا در این است که مردم مسیحی شوند نه اینکه فقط ایمان داشته باشند خدا وجود دارد.
کتاب مقدس به ما می گوید که وجود خدا را باید با ایمان قبول کرد. عبرانیان 11: 6 می گوید، "لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است زیرا هر که تقرب بخدا جوید لازمست که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا می دهد." کتاب مقدس به ما یادآوری می کند که ما برکت یافته هستیم وقتیکه با ایمان وجود خدا را باور کرده به او اعتماد می کنیم: "عیسی گفت ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی خوشا بحال آنانیکه ندیده ایمان آورند" (یوحنا 20: 29).
وجود خدا باید بوسیلة ایمان قبول شود، اما معنی آن این نیست که ایمان به خدا چیزی غیر منطقی است. با گفتن اینکه "خدا وجود ندارد" مثل این است که ادعا کنیم ما همه چیز را دربارة همة چیزهایی که وجود دارد می دانیم و در همه جای دنیا و کهکشان بوده ایم و شاهد همه چیز بوده ایم. البته هیچکدام از اِیتیِستها این ادعا را نمی کنند. اما بهر حال معنی حرف آنها وقتیکه می گویند خدا وجود ندارد همین است. اِیتیِستها نمی توانند مثلا ثابت کنند که خدا در مرکز خورشید، و یا زیر ابرهای مریخ، یا در جای بسیار دوری از دسترسی نباشد. از آنجایی که این مکانها خارج از دسترس ما هستند، پس نمی توان ثابت کرد خدا وجود ندارد. برای هر دو باور کردن و باور نکردن وجود خدا ایمان لازم است . اِیتیِسِم را نمی توان ثابت کرد، و وجود خدا باید با ایمان قبول شود. واضح است که مسیحیان ایمانی قوی به وجود خدا دارند و اعتراف می کنند که قبول وجود خدا امری است با ایمان. اما در عین حال ما این عقیده را که ایمان به خدا امری غیر منطقی است رد می کنیم. ما باور داریم که وجود خدا می تواند به وضوح دیده شود، می تواند بسیار نزدیک احساس شود، و فلسفی و علمی هم هست. "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون"(مزمور 19: 1-4).
آیا اِیتیِسِم واقعا آنطور که اِیتیِستها می گویند ایده ای منطقی است؟
چرا اِیتیِسِم وجود دارد؟ چرا خدا بسادگی خودش را به مردم ظاهر نمی کند تا وجودش ثابت شود؟ قطعا اگر خدا فقط ظاهر شود، دیگر نباید فکری کرد، بلکه همه به او ایمان خواهند داشت. مشکل اینجاست که این خواست خدا نیست که فقط مردم را قانع کند که وجود دارد. علاقة خدا در این است که مردم به او با ایمان اعتقاد داشته باشند (2 پطرس 3: 9) و هدیة نجات او را با ایمان دریافت کنند (یوحنا 3: 16). خدا بطور واضح وجود خود را بارها در عهد عتیق نشان داده است (پیدایش 6-9، خروج 14: 21-22، 1 پادشاهان 18: 19-31). آیا مردم ایمان داشتند که خدا وجود دارد؟ بله. آیا آنها از اعمال شریرانة خود بازگشت کرده و از خدا اطاعت کردند؟ نه. اگر کسی حاضر نیست وجود خدا را با ایمان قبول کند، یقینا حاضر نیست عیسی مسیح را با ایمان بعنوان نجات دهندة خود قبول کند (افسسیان 2: 8-9). علاقة خدا در این است که مردم مسیحی شوند نه اینکه فقط ایمان داشته باشند خدا وجود دارد.
کتاب مقدس به ما می گوید که وجود خدا را باید با ایمان قبول کرد. عبرانیان 11: 6 می گوید، "لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است زیرا هر که تقرب بخدا جوید لازمست که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا می دهد." کتاب مقدس به ما یادآوری می کند که ما برکت یافته هستیم وقتیکه با ایمان وجود خدا را باور کرده به او اعتماد می کنیم: "عیسی گفت ای توما بعد از دیدنم ایمان آوردی خوشا بحال آنانیکه ندیده ایمان آورند" (یوحنا 20: 29).
وجود خدا باید بوسیلة ایمان قبول شود، اما معنی آن این نیست که ایمان به خدا چیزی غیر منطقی است. با گفتن اینکه "خدا وجود ندارد" مثل این است که ادعا کنیم ما همه چیز را دربارة همة چیزهایی که وجود دارد می دانیم و در همه جای دنیا و کهکشان بوده ایم و شاهد همه چیز بوده ایم. البته هیچکدام از اِیتیِستها این ادعا را نمی کنند. اما بهر حال معنی حرف آنها وقتیکه می گویند خدا وجود ندارد همین است. اِیتیِستها نمی توانند مثلا ثابت کنند که خدا در مرکز خورشید، و یا زیر ابرهای مریخ، یا در جای بسیار دوری از دسترسی نباشد. از آنجایی که این مکانها خارج از دسترس ما هستند، پس نمی توان ثابت کرد خدا وجود ندارد. برای هر دو باور کردن و باور نکردن وجود خدا ایمان لازم است . اِیتیِسِم را نمی توان ثابت کرد، و وجود خدا باید با ایمان قبول شود. واضح است که مسیحیان ایمانی قوی به وجود خدا دارند و اعتراف می کنند که قبول وجود خدا امری است با ایمان. اما در عین حال ما این عقیده را که ایمان به خدا امری غیر منطقی است رد می کنیم. ما باور داریم که وجود خدا می تواند به وضوح دیده شود، می تواند بسیار نزدیک احساس شود، و فلسفی و علمی هم هست. "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون"(مزمور 19: 1-4).
۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سهشنبه
چرا من نباید اقدام به خودکشی کنم؟
قلب من همیشه نسبت به کسانی که میخواهند
به زندگی خود پایان دهند می سوزد. اگر شما نیز هم اکنون چنین قصدی دارید،
شاید این تمایل حاکی از حس نا امیدی و یأس باشد. شاید احساس میکنید که در
ته چاهی افتاده اید و ایمان ندارید که بارقه های امید وجود دارد تا شرایط
بهتر شوند. شاید به نظر می آید هیچ کس نمیتواند شما را درک کند و زندگی
دیگر ارزش زیستن ندارد...
احساس خُرد شدن چیزی است که بسیاری آنرا در
زندگی خود چشیده اند. زمانی که من در چنین چاهی بسر میبُردم، این سئوال
در ذهنم خطور میکرد: "آیا این ارادۀ خداست که من در چنین شرایطی قرار
گیرم؟ آیا خدا اینقدر کوچک است که من حقیر را یاری دهد؟ آیا مشکلات من برای
خدا آنقدر بزرگ هستند که او نمیتواند آنها را حل کند؟
خُرسندم به شما عرض کنم که اگر هم اکنون
اجازه دهید که خدا در زندگی شما واقعاً خدا باشد، به شما ثابت خواهد کرد که
تا چه اندازه بزرگ است! "زيرا نزد خدا هيچ امری محال نيست" (لوقا 1: 37).
شاید صدمات گذشته آثار ناگواری را در زندگی شما بر جا گذاشته اند؛ آثاری
از قبیل حسّ سخت ترد شدگی و تنهایی. این شرایط منجر به دلسوزی برای خود،
عصبانیت ، تلخی، افکار و اعمال انتقام جویانه، ترسهای ناسالم و غیره
میشود. همه اینها مشکلاتی را در روابط مهم شما پدید میآورند. با این
وجود، خود کشی باعث تخریب عزیزانتان (آنانی که هرگز قصد صدمه زدن به آنها
را نداشتید) میشود. آنها در طول عمر خود با چنین صدمات احساسی مواجه
خواهند بود.
چرا نباید اقدام به خودکشی کنید؟ دوست
عزیز، مهم نیست که شرایط زندگی شما تا چه حد بد و ناگوار است؟ خدای محبتی
در زندگی شما وجود دارد که برای شما انتظار میکشد تا اجازه بدهید او شما
را از میان تونل یأس و ناامیدی به سوی نور حیرت آور خود هدایت کند . او
امید قطعی شما است و نامش عیسی مسیح است.
این عیسی، فرزند بی گناه خدا، به وقت ترد
شدگی و خورد شدن تو کنارت میایستد. اشعیای نبی درمورد او مینویسد: "او را
نه صورتی و نه جمالی میباشد. و چون او را مینگريم، منظری ندارد كه مشتاق
او باشيم. خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنج ديده و مثل كسی كه
رويها را از او بپوشانند؛ و خوار شده كه او را به حساب نياورديم. لكن او
غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را برخويش حمل نمود. و ما او را از
جانب خدا زحمت كشيده و مضروب و مبتلا گمان برديم. و حال آنكه به سبب
تقصيرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما كوفته گرديد. و تأديب سلامتي ما بر
وی آمد و از زخمهای او ما شفا يافتيم. جميع ما مثل گوسفندان گمراه شده
بوديم و هر يكی از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جميع ما را بر
وی نهاد" (اشعیا 53: 2- 6)
دوست عزیز، عیسی مسیح همۀ این مصائب را
متحمل شد تا همۀ گناهان تو بخشوده شود! اگر بار عذاب وجدان بر شانه هایت
سنگینی میکند، بدان اگر با فروتنی توبه کنی (ازگناهانت دست کشیده به
خداوند نظر کنی)، او تو را خواهد بخشید. "پس در روز تنگی مرا بخوان تا تو
را خلاصی دهم و مرا تمجيد بنمايی" (مزمور 50: 15). هیچ کار تو برای مسیح
آنقدر بد نیست که نتواند آنرا ببخشد. بعضی از خادمین بلند مرتبه در کتاب
مقدس مرتکب گناهان بزرگی شده اند؛ مثل قتل (موسی)، زناکاری (داود پادشاه)،
شکنجه جسمی و روحی (پولس رسول). اما با این وجود، آنها بخشوده شده و حیات
نو و پرثمری در خداوند یافته اند. "مرا از عِصيانم به كلی شست و شو ده و
از گناهم مرا طاهر كن" (مزمور 51: 2). "پس اگر كسی در مسيح باشد، خلقت تازه
ای است؛ چيزهای كهنه درگذشت، اينك همه چيز تازه شده است" (دوم قرنتیان 5:
17).
چرا نباید اقدام به خودکشی کنید؟ دوست
عزیز، خداوند واقعاً حاضر است تا زندگی شکست خوردۀ تو را ترمیم نماید. یعنی
همین زندگی کنونی ات، که میخواهی آنرا با خودکشی پایان دهی. اشعیای نبی
مینویسد: "روح خداوند يهوه بر من است زيرا خداوند مرا مسح كرده است تا
مسكينان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شكسته دلان را التيام بخشم و اسيران
را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا كنم، و تا از سال پسنديدۀ خداوند
و از يوم انتقام خدای ما ندا نمايم و جميع ماتميان را تسلی بخشم. تا قرار
دهم برای ماتميان صهيون و به ايشان ببخشم تاجی را به عوض خاكستر و روغن
شادمانی را به عوض نوحه گری و ردای تسبيح را به جای روح كدورت تا ايشان
درختان عدالت و مغروس خداوند به جهت تمجيد وی ناميده شوند" (اشعیا 61:
1-3). به نزد عیسی مسیح بیایید، و اجازه دهید شادی و مفید بودن را به شما
برگرداند. "شادی نجات خود را به من باز ده و به روح آزاد مرا تأييد فرما...
خداوند لبهايم را بگشا تا زبانم تسبيح تو را اخبار نمايد. زيرا قربانی را
دوست نداشتنی والا میدادم. قربانی سوختنی را پسند نكردی. قربانیهای خدا
روح شكسته است. خدايا دل شكسته و كوبيده را خوار نخواهی شمُرد" (مزمور 51:
15، 15-17).
آیا خداوند را چون نجات دهنده و شبان خود
می پذیرید؟ او افکار و قدمهای روزانه شما را مطابق کلامش هدایت خواهد
نمود. "تو را حكمت خواهم آموخت و به راهی كه بايد رفت ارشاد خواهم نمود و
تو را به چشم خود كه بر تو است نصيحت خواهم فرمود" (مزمور 32: 8). "و
فراوانی نجات و حكمت و معرفت استقامت اوقات تو خواهد شد. و ترس خداوند
خزينۀ او خواهد بود" (اشعیا 33: 6). در مسیح باز هم با مشکلاتی مواجه
خواهید شد ولی حالا امیدوار خواهید بود. او "دوستی هست كه از برادر چسبنده
تر میباشد" (امثال 18: 24). باشد که فیض خداوند عیسی مسیح در لحظات سخت
تصمیم گیری با شما باشد.
اگر تمایل دارید که عیسی مسیح را چون نجات
دهنده خود بپذیرید: این جملات را در قلب خود به خداوند بگویید: " خدایا من
در زندگی به تو محتاجم، مرا بخاطر اعمال و کردارم ببخش، من ایمان خود را بر
عیسی مسیح قرار میدهم و باور دارم که او نجات دهنده من است، لطفاً مرا پاک
نما ، مرا شفا ده و شادی را به زندگیم باز گردان. بخاطر محبتی که نسبت به
من داری و بخاطر مرگ عیسی مسیح بر صلیب که بخاطر من به انجام رسید؛ تو را
شکر میکنم".
۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه
آیا کتابمقدس از جنگ عادلانه حمایت می کند؟
در حالیکه کتاب مقدس جنگ به هر دلیلی را
تایید نمی کند، و ما را به صلح با تمامی انسانها تشویق می کند (رومیان 12:
18)، با این وجود اعلام می کند که صلح و عدالت گاهی مستلزم جنگ می باشد(متی
24: 6). البته این موضوع از خیلی جهات روشن ساخته شده است.
نخست، کتاب مقدس هر نوع گرفتن حق زندگی را
ممنوع نکرده است. برای مثال، کشتن به جهت دفاع از خود (خروج22: 2)، همچنین
کشتن درمجازات اعدام (پیدایش 9: 6) قابل توجیه می باشد. حکومت به طور
الهی حق استفاده از شمششیر را دارد(رومیان 13: 4)، همانطور که عیسی خود
مشخصا در یوحنا 19: 11اعلام کرده است. دوم اینکه ، تحت شریعت، خداوند
قوانین جنگ را برای قوم اسرائیل مقرر کرده بود(تثنیه 20). سوم، زمانیکه
عیسی شاگردان خود را از استفاده از شمشیر به دلایل روحانی منع کرد (متی 26:
52) ، از طرفی دیگر شاگردان خود را بر آن داشت که در صورت نیاز برای حفاظت
از خود شمشیر تهیه کنند. (لوقا 22: 36-38). چهارم، یحیای تعمید دهنده
اعلام نکرد که ارتش باید بر چیده شود و نظامیان به علت خدمت در مقام سربازی
به توبه فراخوانده شوند(لوقا 3: 14).
کتاب مقدس به ایمانداران حکم می کند که از
دولتهای خود اطاعت کنند(رومیان 13: 1-7؛ تیطوس 3: 1، اول پطرس 2: 13-14).
اما، محدودیتهایی نیز برای این اطاعت وجود دارد. هنگامیکه حکومتی به پرستش
بتها و یا پرستش پادشاهی دستور می دهد(دانیال3: 6)، از بشارت انجیل جلوگیری
می کند(اعمال 4-5)، و یا دستور به قتل کودکان می دهد (خروج 1)، اینجا
وظیفه ایمانداران است که اطاعت نکنند. همین طوراست زمانیکه حکومت در یک جنگ
ناعادلانه شرکت می کند، ممکن است بین ایماندارا اختلاف عقیده بوجود آید.
اما، مانند دانیال (دانیال 6)، و سه مرد جوان عبرانی (دانیال 3)، و پطرس
(اعمال 4-5) ، کسانیکه از حکومت نااطاعتی می کنند می بایست عواقبی که توسط
هر کشوری برای چنین افرادی تعیین شده را بپذیرند.
چندین شرط برای جنگ عادلانه در کتاب مقدس
ارائه شده است. نخست اینکه می بایست از طرف حکومت شخص اعلام جنگ شود(رومیان
13: 4). دوم، جنگ می بایست در دفاع از بی گناهان و یا علیه متجاوز شر
(پیدایش 14) باشد. سوم، جنگ باید با ابزار و وسایل عادلانه صورت گیرد(تثنیه
20: 19).
علاوه بر دلایل ذکر شده جهت سیاست جنگ
عادلانه، استدلالهای کتاب مقدس برای صلح جویی کلی به اشتباه برداشت می شود.
به عنوان مثال، حکم عیسی درباره برگردندان طرف دیگرصورت در متی 5: 39 به
توهین شخصی اشاره می کند (مانند سیلی در گوش)، و نه به آسیب جسمی. در
حقیقت، حتی عیسی مسیح زمانیکه با بی عدالتی تازیانه زده می شد طرف دیگر
صورت خود را برنگرداند (یوحنا 18: 22-23). تشویق به محبت نمودن دشمنانمان
به معنی مانع شدن از استفاده از نیروی خود جهت جلوگیری از کشتن ما نمی
باشد( به عنوان مثال تحریک پولس در برانگیختن دخالت دولت برای حمایت خود در
اعمال رسولان 23 از این نمونه است).
نویسنده: نورمن ال گایسلر
ترجمه: الهام ربیع نژاد
۱۳۹۴ مرداد ۵, دوشنبه
یک مسیحی کیست؟
جواب این سوال بارها داده شده هستش در وبلاگ های قبلی و همین وبلاگ
بنده با جان و دل دوباره برای عزیزان دلم جواب رو می گم البته از یوحنا
یک مسیحی کیست ؟
بنده با جان و دل دوباره برای عزیزان دلم جواب رو می گم البته از یوحنا
یک مسیحی کیست ؟
مسیحی واقعی کسی است که اعتماد خود را بر شخص عیسی مسیح نهاده و به این
حقیقت ایمان دارد که مسیح بر روی صلیب مُرد تا جریمۀ گناهان او را پرداخت
نماید و پس از سه روز از مُردگان برخاست تا پیروزی خود را بر مرگ ثابت
نماید، و به همۀ آنانی که به او ایمان آورند حیات جاودانی می بخشد. یوحنا
12:1 می گوید: "و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان
خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد." یک مسیحی واقعی شخصی است
که زندگی جدید در مسیح به او عطا شده است؛ او قسمتی از خانوادۀ حقیقی
خداست؛ او فرزند راستین خدا شده است. آنچه ثابت می کند شما یک مسیحی واقعی
هستید عبارت است از: محبت نمودن دیگران و اطاعت از کلام خدا (اول یوحنا 4:2
؛ اول یوحنا 10:2).
۱۳۹۴ تیر ۳۰, سهشنبه
مفهوم صلیب چیست؟
در عهد جدید، واژه صلیب به معنی تیری چوبی است که قطعه چوب کوچکتری به شکل
افقی بر آن قرار میگیرد. در دوران امپراطوری روم، صلیب برای اعدام
جنایتکاران به کار گرفته میشد. شخص مجرم با ریسمان یا توسط میخهایی که به
دستها و پایهای او زده میشد، از صلیب آویزان میگشت. اغلب دو یا سه روز طول
میکشید تا مجرم جان بدهد. برای تسریع مرگ مجرم، اغلب ساق پایهای وی را
میشکستند.
عیسی نیز توسط رومیها به اعدام توسط صلیب محکوم شد. بنابراین، صلیب برای همه مسیحیان علامت مرگ عیسی و قربانی گناهان انسان محسوب میشود. عیسی با مرگ خود بر روی صلیب، به جای ما مجازات مرگ را که نتیجه گناه بود متحمل شد.
صلیب همچنین علامت رنجی است که هر مسیحی باید آماده باشد تا بخاطر مسیح تحمل کند (به مرقس ۸: ۳۴ و تفسیر آن مراجعه کنید). صلیب نشانه مرگ نفس کهنه ما نیز هست (به رومیان ۶: ۶، غلاطیان ۲: ۲۰، ۵: ۲۴، ۶: ۱۴ و تفسیر آنها مراجعه کنید). صلیب همچنین نشانه ای از جلال مسیحی است، زیرا اگر با مسیح رنج بکشیم، با او نیز جلال خواهیم یافت (رومیان ۸: ۱۷).
عیسی نیز توسط رومیها به اعدام توسط صلیب محکوم شد. بنابراین، صلیب برای همه مسیحیان علامت مرگ عیسی و قربانی گناهان انسان محسوب میشود. عیسی با مرگ خود بر روی صلیب، به جای ما مجازات مرگ را که نتیجه گناه بود متحمل شد.
صلیب همچنین علامت رنجی است که هر مسیحی باید آماده باشد تا بخاطر مسیح تحمل کند (به مرقس ۸: ۳۴ و تفسیر آن مراجعه کنید). صلیب نشانه مرگ نفس کهنه ما نیز هست (به رومیان ۶: ۶، غلاطیان ۲: ۲۰، ۵: ۲۴، ۶: ۱۴ و تفسیر آنها مراجعه کنید). صلیب همچنین نشانه ای از جلال مسیحی است، زیرا اگر با مسیح رنج بکشیم، با او نیز جلال خواهیم یافت (رومیان ۸: ۱۷).
۱۳۹۴ تیر ۲۵, پنجشنبه
۱۳۹۴ تیر ۱۱, پنجشنبه
آیا خود ارضائی گناه است؟
این سوال رو بارها دوستان از بنده سوال کردند
در کتاب مقدس هرگز به خود ارضائی اشاره نشده و هرگز اظهار نشده که خود ارضائی گناه است. اما با وجود این، هیچ شکی نیست که اعمالی که منتهی به خود ارضائی میشوند گناه آلوداَند. خود ارضائی نتیجۀ نهایی افکار شهوانی، تحریکات جنسی و تصاویر غیر اخلاقی است. اینها مشکلاتی است که باید با آنها برخورد نمود. اگر برگناهان شهوانی و تصاویر غیر اخلاقی چیره شویم، در آنصورت مشکل خود ارضائی مشکل حادّی نخواهد بود.
کلام خدا میگوید: "امّا زنا و هر ناپاكی و طمع در ميان شما هرگز مذكور هم نشود" (افسسیان 5 :3) حال من در تعجبم که چطور خود ارضائی میتواند ـ مطابق این آزمون دقیق ـ پذیرفته شود. گاهی اوقات بهترین آزمون برای گناه آلود بودن کاری، این است که به دیگران دقیقاً بگوییم چه کاری کرده ایم. حال اگر از بیان آن کار شرمنده و ناراحت میشوید، به احتمال زیاد مرتکب گناه شده اید. آزمون خوب دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که آیا میتوان صادقانه و با وجدانی راحت از خداوند خواست که این عمل ما را برکت داده و آنرا برای اهداف بلند و عالی خود بکار بَرَد. من فکر نمی کنم که خود ارضائی عملی باشد که بتوان از انجام آن به خود بالید و صادقانه خدا را بواسطۀ آن شُکر نمود.
کلام خدا به ما میآموزد: "پس خواه بخوريد، خواه بنوشيد، خواه هر چه كنيد، همه را برای جلال خدا بكنيد" (اول قرنتیان 10 : 31) اگر شکی وجود دارد که چنین عملی خدا را خشنود میسازد یا نه ، بهتر است آنرا متوقف کرد .بطور قطع در مورد خود ارضائی شک بسیاری وجود دارد. و هر چه از ايمان نيست گناه است" (رومیان 14 : 23) من نمیدانم که مطابق کلام خدا، خود ارضائی چگونه میتواند خدا را جلال دهد. علاوه بر این، ما باید به یاد آوریم که بدن ما همچون روح ما نجات یافته است و از آن خداوند است. "آيا نمیدانيد كه بدن شما هيكل روح القدس است كه در شماست كه از خدا يافته ايد و از آن خود نيستيد؟ زيرا كه به قيمتی خريده شديد، پس خدا را به بدن خود تمجيد نماييد. (اول قرنتيان 6: 19-21) این آیه به ما هشدار میدهد تا بدانیم با بدنمان چه میکنیم و آنرا به کجاها میکشانیم! بنابراین، مطابق با نور کلام خدا، من اعتقاد ندارم که خود ارضائی خدا را خشنود خواهد ساخت، از ظهور غیر اخلاقی ممانعت خواهد کرد، و یا اینکه باعث خواهد شد مالکیت خداوند بر بدن ما بیشتر شود.
کلام خدا میگوید: "امّا زنا و هر ناپاكی و طمع در ميان شما هرگز مذكور هم نشود" (افسسیان 5 :3) حال من در تعجبم که چطور خود ارضائی میتواند ـ مطابق این آزمون دقیق ـ پذیرفته شود. گاهی اوقات بهترین آزمون برای گناه آلود بودن کاری، این است که به دیگران دقیقاً بگوییم چه کاری کرده ایم. حال اگر از بیان آن کار شرمنده و ناراحت میشوید، به احتمال زیاد مرتکب گناه شده اید. آزمون خوب دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که آیا میتوان صادقانه و با وجدانی راحت از خداوند خواست که این عمل ما را برکت داده و آنرا برای اهداف بلند و عالی خود بکار بَرَد. من فکر نمی کنم که خود ارضائی عملی باشد که بتوان از انجام آن به خود بالید و صادقانه خدا را بواسطۀ آن شُکر نمود.
کلام خدا به ما میآموزد: "پس خواه بخوريد، خواه بنوشيد، خواه هر چه كنيد، همه را برای جلال خدا بكنيد" (اول قرنتیان 10 : 31) اگر شکی وجود دارد که چنین عملی خدا را خشنود میسازد یا نه ، بهتر است آنرا متوقف کرد .بطور قطع در مورد خود ارضائی شک بسیاری وجود دارد. و هر چه از ايمان نيست گناه است" (رومیان 14 : 23) من نمیدانم که مطابق کلام خدا، خود ارضائی چگونه میتواند خدا را جلال دهد. علاوه بر این، ما باید به یاد آوریم که بدن ما همچون روح ما نجات یافته است و از آن خداوند است. "آيا نمیدانيد كه بدن شما هيكل روح القدس است كه در شماست كه از خدا يافته ايد و از آن خود نيستيد؟ زيرا كه به قيمتی خريده شديد، پس خدا را به بدن خود تمجيد نماييد. (اول قرنتيان 6: 19-21) این آیه به ما هشدار میدهد تا بدانیم با بدنمان چه میکنیم و آنرا به کجاها میکشانیم! بنابراین، مطابق با نور کلام خدا، من اعتقاد ندارم که خود ارضائی خدا را خشنود خواهد ساخت، از ظهور غیر اخلاقی ممانعت خواهد کرد، و یا اینکه باعث خواهد شد مالکیت خداوند بر بدن ما بیشتر شود.
۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه
پس از مرگ چه رُخ میدهد؟
اين سئوال كه "بعد از مرگ چه اتفاقی روی
میدهد؟" میتواند گیج کننده باشد. کتاب مقدس صریحاً مشخص نکرده است که چه
موقع شخص به سرنوشت نهایی و ابدی خود خواهد رسید. اما به ما میگوید که
انسان، بعد از لحظۀ مرگ ، بر مبنای اینکه آیا مسیح را به عنوان نجات دهنده
پذیرفته است یا نه ، به بهشت و یا به جهنم میرود. ایمانداران بعد از مرگ،
از بدن غربت جُسته و به نزد خداوند متوطن خواهند شد (دوم قرنتیان 5: 6-8؛
فیلیپیان 1: 23) و بی ایمانان ، بعد از مرگ ، خود را در جهنم وتحت عذاب
ابدی خواهند یافت ( لوقا 16: 22-23).
اینجا آن نکتۀ گیج کننده مطرح میشود که
بعد از مرگ چه اتفاقی رُخ میدهد. مکاشفه 20: 11-15، آنهایی را که در جهنم
هستند چنین توصیف میکند که به دریاچۀ آتش انداخته خواهند شد. مکاشفه
بابهای 21-22 از آسمان و زمینی جدید سخن میگویند. بنابراین اینطور بنظر
میرسد که قبل از روز قیامت ، مُردگان در بهشت و در دوزخی موقتی ساکن
میشوند. سرنوشت ابدی شخص تغییر نخواهد کرد اما مکان دقیق سرنوشت ابدی او
تغییر خواهد کرد. به عبارت دیگر ، ایمانداران بعد از مرگ به آسمان و زمینی
جدید منتقل خواهند شد (مکاشفه 21: 1) و بی ایمانان به دریاچۀ آتش انداخته
خواهند شد (مکاشفه 20: 11-15). این مقصد نهایی و ابدی همۀ مردم است مبنی بر
اینکه آیا به مسیح به عنوان تنها نجات دهندۀ خود از گناهانشان ایمان آورده
اند یا نه.
۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه
آیا حیوانات به بهشت می روند؟ آیا حیوانات هم روح دارند؟
کتاب مقدس هیچ تعلیم خاصی مبنی بر اینکه
آیا حیوانات دارای "روح" هستند و یا اینکه به بهشت میروند، ندارد. با این
وجود، استفاده از چند اصول کلی کتاب مقدسی میتواند تا حدودی موضوع را روشن
تر کند. کتاب مقدس روشن کرده است که در انسان (پیدایش 2: 7) و در حیوانات
(پیدایش 1: 30 ؛ 6: 17 ؛ 7: 15 و22 ) روح حیات دمیده شده است. مهمترین
تفاوت بین انسان و حیوان در این است که انسان به صورت خداوند و در شباهت او
آفریده شده است (پیدایش 1: 26- 27). اما حیوانات به صورت خدا خلق نشده
اند. آفریده شدن به صورت خدا به این معناست که بشر مثل خداوند است، یعنی
مانند خدا یک موجود روحانی بوده، دارای فکر، احساسات و اراده میباشد؛ او
صاحب صورت و منظری است که بعد از مرگ هم ادامه خواهد داشت. به همین خاطر
اگرهم حیوانات دارای روح یا جنبه ای معنوی باشند، "کیفیت" آن متفاوت و
ناچیز است. احتمالاً این تفاوت به این معناست که روح آنان بعد از مرگ باقی
نخواهد ماند.
مسئله دیگری که در این سئوال مورد توجه
قرار میگیرد این است که خداوند حیوانات را به عنوان بخشی از فرایند آفرینش
خلق نمود. خداوند حیوانات زمین را آفرید و دید که نیکوست (پیدایش 1: 25). و
دلیلی وجود ندارد که حیوانات نتوانند در زمین جدید حضور داشته باشند
(مکاشفه 21: 1). پس به طور قطع حیوانات در جشن هزار ساله ملکوت خواهند بود
(اشعیا 11: 6 ؛ 65: 25). اما غیر ممکن است که دقیقاً بگوییم این حیوانات
همان حیوانات اهلی ما برروی زمین هستند . میدانیم که خداوند عادل است.
بنابراین زمانیکه به بهشت برویم، با تصمیم او در این مورد، هر چه که باشد،
موافقت کامل خواهیم داشت.
۱۳۹۴ خرداد ۱۵, جمعه
عشای ربانی یا شام خداوند (شام آخر) چیست؟
مهرداد عزیز جواب سوال شما که فرمودید
عشای ربانی،شامی است كه در شب قبل از مصلوب شدن مسیح(توسط مسیح و
شاگردانش)خورده شد و در آن شب عیسی به شاگردان خود تكه نانی داد و به آنها
گفت:این است بدن من و بعد به آنها شراب داد و گفت :این است خون من.عیسی نان
و شراب را به نشانه ای از بدن و خون خود قرار داد كه برای گناهان ما مصلوب
شد و دستور داد این آئین را به یاد او اجرا كنند.
۱۳۹۴ خرداد ۱۰, یکشنبه
۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه
موسی
موسی
از شخصیتهای کتاب مقدس و نیز قرآن است. در نظر پیروان ادیان سامی (شامل
یهودیت و مسیحیت و اسلام) وی از پیامبران بزرگ است و مطابق روایات سنّتی
این دینها، قوم بنی اسرائیل را از مصر بیرون برد.
در روایات سنّتی تبار وی چنین است: موسی پسر عمران پسر یصهر پسر قاهت پسر لاوی پسر یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم. مادرش یوکابد دختر لاوی و خواهرش میریام (کُلثُم) بود. برادر بزرگ ترش هارون(آرون) نام داشت. بنا به روایت تورات و قرآن، مادر موسی او را در سبدی انداخته به رود نیل سپرد و همسر فرعون آسیه او را از آب گرفت. آسیه، فرعون را راضی کرد که موسی را به فرزندی بپذیرند و موسی در دربار فرعون رشد یافت. موسی به جرم کشتن یک قبطی تحت تعقیب قرار گرفت و به مدین رفت. در آن جا هشت سال به کاهن مدین که بنا به روایت مسلمانان، شعیب، نام داشت، خدمت کرد. آن گاه باصفورا(صپوراه) دختر شعیب ازدواج کرد. بنا به اعتقاد یهودیان[نیازمند منبع]، مسیحیان[نیازمند منبع]، مسلمانان[نیازمند منبع] در بازگشت از مدین، به موسی از سوی خدا وحی شد و او به پیامبری بنی اسرائیل برگزیده شد. موسی به همراهی برادرش هارون به نزد فرعون رفت و او را به یکتاپرستی فراخواند. موسی سه سال از هارون کوچکتر بود و در زمان سخن گفتن با فرعون در مصر هشتاد سال داشت،[۱] هم چنین موسی بنی اسرائیل را در خروج از مصر رهبری کرد. بنا به اعتقاد یهود، ده فرمان، در کوه طور به موسی الهام شد که پایههای شریعت قوم یهود را تشکیل میدهد. موسی در نزد مسلمانان به کلیمالله مشهور است و یکی از پنج پیامبر اولوالعزم به شمار می اید. بر اساس روایت تورات، موسی در زمان وفات صد و بیست سال داشت،[۲] پس از موسی بنا به فرمان خدا، یوشع بن نون از یاران بسیار نزدیک او زمامدار و رهبر بنی اسرائیل شد.[۳]
نگارهای از «موسی» بزرگترین پیامبر قوم یهود در حال تعلیم محتویات مکتوب بر روی دو لوح سنگی موسوم به ده فرمان. خوزه دی رِیبِرا (قرن ۱۷ میلادی، اسپانیا)
۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه
متی
متی (در عبری:מתי، در یونانی:Ματθαίος به معنی «بخشش خدا») پسر الفائوس یکی از دوازده حواری عیسی و از نخستین مسیحیان بود.او از اهالی اورشلیم بود و یکسال از عیسی بزرگتر بود. او را لاوی نیز میخواندهاند.او خواندن و نوشتن میدانست و پیشهاش جمع آوری مالیات بود. متی پیش از گرویدن به عیسی، در جلیل و کفرناحوم به هرود خدمت میکرد. وی جشنی بزرگ برای عیسی گرفت و بسیاری از جمع آوران مالیات را به آن جشن دعوت کرد. متی در انطاکیه سوریه، انجیل خود را نوشت؛ در این انجیل او از نوشتههای مرقس بهره برد. متی در سال ۳۴ میلادی در حبشه درگذشت.
مسیحیان اعتقاد دارند که فرشتهای انجیل را به متی الهام کردهاست.
۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه
اهمیت شام خداوند/ عشاء ربانی مسیحیان چیست؟
سوال: اهمیت شام خداوند/ عشاء ربانی مسیحیان چیست؟
جواب: مطالعه دربارة عشاء ربانی تجربه ایست که بعلت عمق مطلب جان را تکان می دهد. در عید قدیمی فصح و غروب مرگش بود که عیسی غذای دسته جمعی مهمی ترتیب داد که ما تا به امروز آنرا انجام می دهیم. این قسمت مهمی از پرستش مسیحیان است. این ما را بیاد مرگ خداوندمان و قیام او می اندازد و اینکه منتظر بازگشت پر جلالش در آینده باشیم.
عید فصح مقدسترین عید سال دینی یهودیان بود. این عید بلای آخر در مصر را بیاد آنها می آورد که نخست زادة مصریان مردند و اسرائیلیان بعلت خون بره ای که به چهار چوب در هایشان پاشیده بودند زنده ماندند. بعد بره را پختند و با نان فطیر خوردند. فرمان خدا این بود که این عید نسل اندر نسل برگزار شود. این داستان در کتاب خروج 12 نوشته شده است.
در ضمن شام آخر- عید فصح – عیسی نان را گرفت و خدا را شکر کرد. در حالیکه نان را پاره می کرد و به شاگردان می داد، گفت، "این است جسد من که برای شما داده می شود. اینرا بیاد من بجا آرید و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت این پیالة عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می شود" (لوقا 22 : 19-21). او عید را با یک سرود خاتمه داد (متی 26 :30)، و شب به کوه زیتون رفتند. در آنجا بود که همانطور که نبوت شده بود یهودا به عیسی خیانت کرد. روز بعد او مصلوب شد.
موضوع عشاء ربانی در اناجیل آمده است (متی 26: 26-29 ، مرقس 14 : 17-25 ، لوقا 22: 7-22 و یوحنا 13 : 21-30). پولس رسول در مورد عشاء ربانی در 1 قرنتیان 11: 23-29 نوشته است. پولس عبارتی گفته است که در اناجیل نوشته نشده است: "پس هر که بطور ناشایسته نانرا بخورد و پیالة خداوند را بنوشد مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص خود را امتحان کند و بدینطور از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می خورد و می نوشد فتوای خود را می خورد و می نوشد اگر بدن خداوند را تمییز نمیکند" (1 قرنتیان 11: 27-29). ممکن است ما بپرسیم منظور از "بطور ناشایسته" در نان و پیاله شریک شدن یعنی چه. ممکن است معنی آن این باشد که معنی واقعی نان و پیاله از بین برود و بهای سنگینی که نجات دهندة ما برای نجات ما پرداخت فراموش شود. و یا ممکن است معنی آن این باشد که مراسم مراسمی مرده و تشریفاتی بشود و یا اشخاص با گناه اعتراف نشده به شام خداوند نزدیک شوند. برای انجام دستور عمل پولس، قبل از اینکه نان بخوریم و از پیاله بنوشیم، باید خودمان را تفتیش کنیم.
عبارت دیگری که پولس گفت و در اناجیل نیست این است که "زیرا هر گاه این نانرا بخورید و این پیاله را بنوشید موت خداوند را ظاهر می نمایید تا هنگامیکه باز آید" (1 قرنتیان 11 : 26). این به دوران انجام مراسم زمان مشخصی می دهد – تا بازگشت خداوند. از این عبارات مختصر یاد می گیریم که چطور عیسی دو عنصر ضعیف را بعنوان سمبل بدن و خونش انتخاب کرد و از آنها بعنوان نشانه ای از مرگش استفاده کرد. این نشانه یک مرمر کنده کاری شده و یا قالب برنجی نبود، بلکه نان بود و شراب.
او اعلام کرد که نان سمبل بدن اوست که شکسته می شود. استخوان شکسته ای در کار نبود، اما بدن او آنقدر شکنجه شده بود که بسختی قابل تشخیص بود (مزمور 22 : 12-17، اشعیاء 53 : 4-7). شراب سمبل خون اوست، نشانة مرگ وحشتناکی که باید بزودی تجربه می کرد. او، پسر کامل خدا، نبوتهای بیشماری را که در عهد عتیق دربارة نجات دهنده پیشگویی شده بود تکمیل کرد (پیدایش 3 : 15، مزمور 22 ، اشعیاء 53). وقتی او گفت، "این را بیادگاری من انجام دهید،" منظورش این بود که این رسم باید در آینده هم ادامه پیدا کند. بعلاوه منظورش این بود که عید فصح، که باید یک بره قربانی می شد و سمبل قربانی شدن برة خدا بود که گناه جهان را بر می دارد، در شام خداوند تکمیل شد. عهد جدید جای عهد عتیق را گرفت وقتیکه مسیح، برة عید فصح (1 قرنتیان 5 :7)، قربانی شد (عبرانیان 8: 8-13). دیگر به مراسم قربانی احتیاجی نبود (عبرانیان 9: 25-28). شام خداوند/عشاء ربانی مسیحیان یک یادآوریست از آنچه مسیح برای ما انجام داد و جشنیست برای آنچه ما در نتیجة قربانی او دریافت می کنیم.
۱۳۹۴ فروردین ۱, شنبه
۱۳۹۳ اسفند ۲۶, سهشنبه
۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه
۱۳۹۳ اسفند ۸, جمعه
عید پنجاهه
عید پنجاهه یا عید گلریزان (یونانی باستان [Πεντηκοστή [ἡμέρα پـِنتِکُسته [هِـمِرا] به معنی پنجاهمین [روز]) یکی از عیدهای اصلی در میان مسیحیان است که طی آن آنچه «نزول روحالقدس بر حواریون» نامیده میشود جشن گرفته میشود.
به باور مسیحیان، پس از مصلوب شدن و درگذشت مسیح (که آدینه نیک
نامیده میشود)، مسیح پس از دو روز از مرگ برخاست (که به این مناسبت عید
پاک جشن گرفته میشود). در باور پیروان مسیح، پس از این رویداد، عیسی مسیح تا روز چهلم رستاخیز خود به شاگردانش که حواریون نامیده میشوند آموزش میداد ولی در چهلمین روز معراج کرد و به دنیایی دیگر رفت.
به
باور پیروان مسیح، عیسی مسیح پیش از معراج به حواریون قول داد تا برای
ادامه راهنمایی آنها، روحالقدس (یکی از سه موجود برتر مقدس) را به جای
خود نزد آنان بفرستد. بر این اساس، روحالقدس ۱۰ روز پس از معراج، یعنی
پنجاه روز پس از برخاستن مسیح از مرگ، بر حواریون نزول کرد که این روز به
عنوان عید پنجاهه جشن گرفته میشود.
عید پنجاهه از دیدگاه تاریخی و نمادین با جشن فصل درو یهودیان که شاووت نامیده میشود مرتبط است. در جشن شاووت، یهودیان مناسبت آنچه «اعطای ده فرمان از سوی خدا در کوه سینا، پنجاه روز پس از خروج» مینامند را جشن میگیرند.
سالروز عید پنجاهه در سال ۲۰۱۰ در ۲۳ مه و در سال ۲۰۱۱ در ۱۲ ژوئن است.
از
فعالیتهایی که در کشورهای گوناگون مسیحی به فراخور عید پنجاهه انجام
میشود میتوان به انجام مراسم در کلیسا، ضیافتهای شام و ناهار، دستههای
خیابانی، انجام غسل تعمید، مراسم محلی و رقص و پوشیدن جامههای جشن اشاره
کرد.
۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه
یهودا اسخریوطی
بنا بر باور مسیحیان، «یهودا»، یکی از دوازده حواری مسیح، با دریافت سی سکه نقره رشوه او را به حاکمان یهودی رم نشان داد. آنان نیز عیسی را به شیوه دردناکی به صلیب کشیدند. در کتاب مقدس و در انجیل متی درباره یهودا گفته شده است که وی با شتاب از این عمل خود پوزش خواست و پس از بازگرداندن سی سکه نقره، خود را حلقآویز کرد.
نزدیک به دو هزار سال است که نام «یهودا»، سی سکه نقره پاداش وی، و بوسهای که به عیسی داد تا خود و عیسی را به سربازان رومی بشناساند، بهعنوان نمادهای خیانت در فرهنگ غرب مطرح است.
به اعتقاد برخی مورخان، افزون بر چهار انجیل معتبر مسیحیان یعنی متی، مرقس، لوقا و یوحنا،
یهودا نیز انجیلی درباره زندگی مسیح نوشتهاست. نسخه اصلی و دستنوشته
«انجیل یهودا»، مربوط به سده دوم پس از زادروز، مدتها پیش از میان
رفتهاست، ولی انجیلی که هم اینک با نام «انجیل یهودا» در دست است و دارای
اعتبار مشکوکی است، یک یا دو سده پس از مرگ مسیح نوشته شده و منتسب به
حواریونی مانند توماس و فیلیپ و یا مریم مجدلیه است.
یهودای اسخریوطی(راست تصویر)در تابلوی اثر کارل بلوچ اواخر قرن نوزده
۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه
سلیمان
سُلَیمان (عبری: שְׁלֹמֹה، تلفظ: شلومو،عربی: سلیمان، انگلیسی: Solomon) که به عبری یدیدیا (عبری: יְדִידְיָהּ) نام دارد، از پیامبران و پادشاهان بنیاسرائیل در کتاب مقدس و قرآن است. او فرزند داوود است.
تاریخ پادشاهی سلیمان بین سالهای ۹۷۰ تا ۹۳۱ قبل از میلاد در نظر گرفته میشود. او سومین پادشاه پادشاهی اسرائیل (پادشاهی متحد) و آخرین قبل از تقسیم آن به پادشاهی یهودا و پادشاهی شمالی اسرائیل بود. بعد از تقسیم نسل او تنها بر پادشاهی یهودا حکومت میکرد.
بر اساس کتاب مقدس و قرآن سلیمان معبد سلیمان در اورشلیم را بنا کرد و دارای حکمت، ثروت و قدرت بسیار زیادی بود. ولیکن در کتاب مقدس ذکر شده است که سلیمان به گناه کشیده شد و از یهوه
دور شده و به بت پرستی روی آورد. به همین دلیل پادشاهی او بعد از مرگش
تقسیم شد. ولیکن قرآن این داستان را رد کرده و کافر شدن را تنها به مردم
تحت سلطه سلیمان و نه شخص وی نسبت میدهد.
سلیمان
در قرآن به کمک قدرت خدا بر اجنه حاکم میشود. در بسیاری متون مختلف نام
سلیمان با سحر و جن گیری در ارتباط است. بسیاری افرادی که به دنبال سحر
بودند از نام وی استفاده میکردند.
| لقب(ها) | سومین پادشاه اسرائیل |
|---|---|
| محل مرگ | اورشلیم |
| آرامگاه | کوه صهیون |
| پیش از | رحبعم |
| پس از | داود |
| پدر | داود |
| مادر | بثشبع |
















